کاش بیایی(سروده اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 16:00
کاش بیایی xa0 عمریست گرفتار توام کاش بیایی خواهان و خریدار توام کاش بیایی xa0 روز و شب من طی شده با یاد تو جانا حالا که هوادار xa0توام xa0کاش بیایی xa0 دستم به دعا و زِ رُخم اشک روان است درمانده و بیمار توام xa0ک
بیدار شدم(سروده اصغراسلامی مشکنانی)
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 16:00
بیدار, شدم دیشب که زِ خواب ناز بیدار, شدم یک لحظه تو را دیدم و هوشیار شدم xa0 آن زلف سیاه و رُخ همچون ماهت دیدم من و یک لحظه تو را یار شدم xa0 باچهره ی خندان که به من رو کردی بیخود زِ خودم گشتم و بیمار شدم
یاد کنی(شعر از اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 13:00
یاد کنیگفته بودم که اگر از دل من یاد کنیکلبه ی غم زده ام را اگر آباد کنیشام تارم اگر از نور تو روشن گرددبا وجودت دل بی تاب مرا شاد کنیبه سرت گُل بفشانم بدهم جانم رابه هوای تو دهم هستی و ایمانم راگر چه در چنته ندارم بجز احساس نیازمن ادا میکنم آن عهدم و پیمانم رامنتظر مانده ام این بار بیایی به برمدر ف...
پیر شدم(شعر از اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 13:00
پیر شدم من که بیمارم و با درد خودم پیر شدماز فراق تو چو شیری که زمین گیر شدم روزگارم شده حسرت ز فراق رُخ تواز جهان و همه عالم به خدا سیر شدم صبح تا شام دعا گویم و درحال سجودظهر آدینه شد و خسته و دلگیر شدم چقدر صبر کنم گریه کنم از غم توطاقتم طاق شد و عاشق شمشیر شدم تو چه مه روئی و آن خال لبت ما را کُ...
کِه خِبِر داروو شعر به گویش مشکنان همراه باترجمه(اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 13:00
کِه خِبِر دارووکِه خِبِر اِز اَری مرتضی دارووخِبِر اِز مندال و حاج رضا دارووباغی اکبر کِه شووه نار ویچینووکایا مُشکنون اَلُون صفادارووباغی پسته قاسم و سُوی چیاشاَنوم عناب اون هیرا دِوا دارووشَلَموُ چوندِری بومی وِچه هابه گِمونوم باغی سید موسا داروودوباره سید مصطفی لِوی سِر اُودِرو دستاش چوو هیرا شِم...
حیفم آمد(شعر:اصغراسلامی مشکنانی)
-
تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 15:43
حیفم آمد حیفم آمد ننویسم که چه حالی دارم در فراق تو عجب فکر و خیالی دارم گوشه ای خلوت و تنها به دلم جا کردی از برای تو گلم عشق حلالی دارم قفسم تنگ شده گرچه به حسرت امّا به هوای سر کویت پر و بالی دارم خجلم گر که بگویم شده ام درمانده مانده ام بر در لطف تو سؤالی xa0دارم گرچه دلتنگم و امید به قلبم خفته ...
دگر مرو (شعر از اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 21:36
دگر مرو گفتم بمان به کنارم دگر مرو دردم دوا بکن تو نگارم دگر مرو گفتی اگر که در بر تو شکوه سر دهم بازم چنین ندا دهی یارم دگر مرو گفتم امید من که وجودم ز بود توست من شکوه ای ز یار ندارم دگر مرو گفتی که راه من از تو جدا شده گفتم بگو به ج
هوایی وُو(شعرباگویش مشکنان همراه با ترجمه فارسی ***سروده اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 21:36
هوایی وُو زُنه گُو مالی دِلُم هوایی ووُ عاشقی اون حرمی الهی ووُ گامه راهی بِبون اما بِنبوُ آخه شُمُونوم فقط خدایی ووُ گومه جُون هاتون رو ره یی کربلا دِلوم از وِس گی گو کربلایی ووُ نَزونه گُو چه خِبروُ یُون روُ وا اربعین نَوا گُو مالی ع
خار و گل(شعر از اصغراسلامی مشکنانی)
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 16:06
خار و گل گفت خاری به گل ای تاج سرم غرق در ناز نشستی به برم من اگر آخته و جرارم تو چه زیبایی و خوش در نظرم دل من سخت و سراسر کینه تو لطیفی و چنان آئینه نیست یاری و مریدی بر من تو ولی جایگهت بر سینه خوش بحالت که چنین دلشادی ز غم و رنج زمان آزادی دل م
چهره ی ماه(شعر:اصغراسلامی(مشکنانی)
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 16:06
چهره ی ماه چهره ی ماه چو شد نقش در آب دور شد از نظرم خاطر خواب همچو مجنون شدم و دل آشوب باز افتاد به جانم تب وتاب نفسم حبس شد اندر سینه مات ماندم چه کنم در مهتاب چهره ی ماه تماشایی بود لحظه ی دیدن آن شد کمیاب تا به خود آمدم آن شب طی شد سحر
بیا بابا(شعر از اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 18:16
بیا باباشرح حال حضرت رقیه (س)درخرابه ی شام (بیا بابا جان در آغوشم مگر کردی تو فراموشم) چرا بابا جان نمی آئی مگر ما را تو نمی خواهی بیا بابا جان که دلتنگم اسیر غمها و نیرنگم (بیا بابا جان در آغوشمxa0 مگر کردی تو فراموشم) بیا بابا جان غریبانه شدم تنها من به ویرانه بیا ای تاج سرم بابا تویی تنها دلبرم ب...
محرم آمد(شعر اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 10:58
محرم آمدxa0 غبار غم دوباره در هوا شد محرم آمد و وقت عزا شد رسیده کاروان از راه مکّه ولی کوفه دوباره بی وفا شد حسینم وا حسینم وا حسینم حسینم وا حسینم نور عینم حسین ویاوران با وفایش به قربان مرام وآن صفایش اجابت کرده اند آنها پیامی که دادند کوفیان نامه برایش حسینم وا حسینم وا حسینم حسینم وا حسینم نور ...
چه کاره یه(شعرباگویش مشکنان همراه باترجمه)سروده اصغراسلامی مشکنانی
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 23:14
چه کاره یه xa0 به خیالُوت گُو کِه یِه ,چه کاره یِه دِروُ دنیا اسیر وُ آواره یِه xa0 گَمُونی xa0کِره تا کیگه xa0مُونیه گُ سِرُت خاشو وُ رَجَز خُونیه xa0 یات وانَشوُ کِه بُو یه کادِبُویه پِی الواتی و دعوا دِبُویه xa0 مُو گُ xa0خُب اِز اورو ات خِبر دارُون اما چاره ای بجز یُون نداروُن xa0 تو گُو روباه ص...
دل پرخون(شعر:اصغراسلامی مشکنانی)
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 23:14
دلِ پُر خون درپسِ چهره ی شادم دلِ پُر خون دارم کوله باری ز غمِ عاشق مجنون دارم درفراغت چه کنم نیست مرا امیدی روز وشب از غم دوری دلِ محزون دارم دست تقدیر جدا کرده تو را از بر من داغ دارم به دل و گونه ی گلگون دارم جامه ی تیره به تن کرده ام و گریانم طاقتم طاق شده صبر فریدون دارم تو شفا میدهی اما ز غمت ...
روزگای مشکنان(شعر:اصغراسلامی مشکنانی)
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 20:15
روزگار مُشکنان روزگاری مشکنان آباد بود زادگاه مردمی آزاد بود مردمانش در پی کار و تلاش حال و روزش حال و روزی شاد بود مهد آدابی از آئین کهن ریشه در تاریخ و با بنیاد بود هند کوچک بود نامش در قدیم کوچه باغش غرق در شمشاد بود حال و روزش گرچه حالا خوب نیست فارغ از درد و غم و فریاد بود مشکنانی بهر چه اینگون...
داغ جدایی تا کی(شعر:اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:21
داغ جدایی تا کی من و خون جگر از داغ جدایی تا کی بی نصیب از مه و از نور خدایی تا کی من که یک عمر غم دوری خوبان خوردم بشوم باز به عشق تو هوایی تا کی گفته ای میگذرد از نظرت کردارم چه کنم بر دل من نیست صفایی تا کی انتظارت بکشم ای مه تابان هرشب چشم در راه شوم تا که بیایی تا کی بوی عطرت به مشامم اگر از دو...
افسوس(شعر:اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
افسوس افسوس دلم اسیر دلدار نشد در کوی محبتش خریدار نشد هرصبح به درگاه مرادم رفتم درخواب فرو رفته و بیدار نشد گویا که خطا کار شده باز دلم از یار چه پنهان که هوادار نشد صدشکوه ز دل کردم وگفتم که دلا این رسم و مرام یک وفادار نشد گفتاکه دگر سیر شد از هرچه که هست از بهر خودم کسی نگهدار نشد رنجور ش
قبله ی هشتم علی موسی الرضاست(شعر:اصغراسلامی مُشکنانی)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
پیشاپیش میلاد امام رئوف برشما مبارک قبله ی هشتم علی موسی الرضا مژده که این خانه عجب باصفاست موسم میلاد گل مرتضی است باز ملائک همه کف میزنند جشن ولادت گل مصطفی است قبله ی هشتم علی موسی الرضاست باز مدینه شده پر جُنب وجوش شیعه ی مولا همه اندر خروش عطر زده جامه ی نو تن کنید جشن ولادت گل مصطفی است قبله
دُوتی خاله(شعربه گویش مشکنان همراه با ترجمه )اصغراسلامی مُشکنانی
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
شعر باگویش مُشکنان دُوتی خاله دُوتی خاله مُوجی بی وفا وابو پِی دُنیا بِشُو وُ سِوا وابوُ وِچه ها غمگین و بی ما وابُوئیند زِندگیم غُباری رو هوا وابُو خُووُشُم بِوات بِمُونه پیشُمون بِشُوُو زخمی دِلُش دِوا وابُو مُو خُویی دوتا وِچه هاش چه کِرون گِره از مُشکلی اون گُو وا وابوُ جِوُونیم و آرزوم بِش
تنهایی(نوشته اصغراسلامی مشکنانی)
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
آنقدر خسته ام که نای نفس کشیدن ندارم دراین دنیایی که هم نفسی نیست. تنهامانده ام باکوله باری از غم. سالهاست قدم برداشته ام تاحالا که رسیدم به آخر راه. به بن بست تنهایی. دلم گرفته وهوای چشمانم بارانیست. شاید ,شاید بهار آمده اما نه دور تا دورم برگهای زرد وخزان شده محبتم را میبینم که دست سرد وبی رحم