افسوس
افسوس دلم اسیر دلدار نشد
در کوی محبتش خریدار نشد
هرصبح به درگاه مرادم رفتم
درخواب فرو رفته و بیدار نشد
گویا که خطا کار شده باز دلم
از یار چه پنهان که هوادار نشد
صدشکوه ز دل کردم وگفتم که دلا
این رسم و مرام یک وفادار نشد
گفتاکه دگر سیر شد از هرچه که هست
از بهر خودم کسی نگهدار نشد
رنجور شده بس که جفاها دیده
کافر شده وعابد دیندار نشد
صبری تو بکن که مُشکنانی یکدم
شاید که خریدار سر دار نشد
مُشکنان 85کیلومتری اصفهان _نائین
https://telegram.me/moshkenaniha
برچسب: افسوسشعراصغراسلامی,مُشکنانی,
نویسنده: علی پورعلی