
طبع شعرم طبع شعرم دو سه روزیست که خاموش شده با وجودم غزل غُصه هم آغوش شده در پس خاطره ها یکه و تنها شده ام نفسم سرد و حضور تو فراموش شده بلبل باغ غزلهای خیالم امشب از فراغ تو غمین گشته و مدهوش شده...
ادامه مطلب
در پسِ پرده, خبرهاست, و ما بی خبریم درپسِ پرده, خبرهاست, و ما بی خبریم گوئیا محشر کبری است و ما بی خبریم حلقه در حلقه ملائک همه بر گِرد کسی عرش یکباره مهیاست و ما بی خبریم یازده کوکب رخشنده همه گِرد...
ادامه مطلب
کاش بیایی عمریست گرفتار توام کاش بیایی خواهان و خریدار توام کاش بیایی روز و شب من طی شده با یاد تو جانا حالا که هوادار توام کاش بیایی دستم به دعا و زِ رُخم اشک روان است درمانده و بیمار توام ک...
ادامه مطلب
یاد کنیگفته بودم که اگر از دل من یاد کنیکلبه ی غم زده ام را اگر آباد کنیشام تارم اگر از نور تو روشن گرددبا وجودت دل بی تاب مرا شاد کنیبه سرت گُل بفشانم بدهم جانم رابه هوای تو دهم هستی و ایمانم راگر چه در چنته ندارم بجز احساس نیازمن ادا میکنم آن عهدم و پیمانم رامنتظر مانده ام این بار بیایی به برمدر فراق تو چه گویم که چه آمد به سرمروزگارم شده تاریک و دلم غمگین استناز کن ناز تورا با دل و جانم بخرمنام تو بر لبم و یاد تو در دل ماندهمرغ عشق است که نام تو به گوشم خواندهتو غزل خوانی و من مرثیه خوانم ز فراقدوریت شادی و خنده ز لبانم راندهمُشکنانی ز فراق تو شده پژمردهخون دلهاست که از داغ تو دائم خوردهرحم کن زود بیا طاقت من طاق شدهترسم آن روز بیایی و ببینی مردهشعر:اصغر اسلامی مُشکنانیکانال تلگرام مُشکنا...
ادامه مطلب
پیر شدم من که بیمارم و با درد خودم پیر شدماز فراق تو چو شیری که زمین گیر شدم روزگارم شده حسرت ز فراق رُخ تواز جهان و همه عالم به خدا سیر شدم صبح تا شام دعا گویم و درحال سجودظهر آدینه شد و خسته و دلگیر شدم چقدر صبر کنم گریه کنم از غم توطاقتم طاق شد و عاشق شمشیر شدم تو چه مه روئی و آن خال لبت ما را کُشتغرق در جلوه و زیبائی تصویر شدم مُشکنانی چه بگوید که کلامش گُم شدسخنم قطع شد و در پی تقدیر شدم شعر :اصغراسلامی مُشکنانی مُشکنان 85کیلومتری اصفهان*نائینکانال تلگرام مُشکنانیها moshkenaniha@ http://telegram.me/moshkenaniha+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:26  توسط اصغراسلامی مشکنانی | ...
ادامه مطلب
کِه خِبِر دارووکِه خِبِر اِز اَری مرتضی دارووخِبِر اِز مندال و حاج رضا دارووباغی اکبر کِه شووه نار ویچینووکایا مُشکنون اَلُون صفادارووباغی پسته قاسم و سُوی چیاشاَنوم عناب اون هیرا دِوا دارووشَلَموُ چوندِری بومی وِچه هابه گِمونوم باغی سید موسا داروودوباره سید مصطفی لِوی سِر اُودِرو دستاش چوو هیرا شِما دارووگِزرُش بکاشته امسال گَمونُوممندالی سُنجِو و تُو سیا دارووخاطراتی وِچه گیهامون یابوُکِه واژووه دُنیامون وفا داروومُشکنونی بِشه دَردات چاره کِهغَمی هِزِه هیرا تو بِلا دارووسروده :اصغراسلامی مُشکنانیمشکنان 85کیلومتری اصفهان *نائینترجمهچه کسی خبر دارهچه کسی خبر از آسیاب مرتضی دارهخبر از مندال و حاج رضا دارهباغی اکبر چه کسی میره انار بچینهکجای مُشکنان الان صفادارهباغ پسته قاسم و سیبی چیهاشهنوز ع...
ادامه مطلب
دگر مرو گفتم بمان به کنارم دگر مرو دردم دوا بکن تو نگارم دگر مرو گفتی اگر که در بر تو شکوه سر دهم بازم چنین ندا دهی یارم دگر مرو گفتم امید من که وجودم ز بود توست من شکوه ای ز یار ندارم دگر مرو گفتی که راه من از تو جدا شده گفتم بگو به ج...
ادامه مطلب
هوایی وُو زُنه گُو مالی دِلُم هوایی ووُ عاشقی اون حرمی الهی ووُ گامه راهی بِبون اما بِنبوُ آخه شُمُونوم فقط خدایی ووُ گومه جُون هاتون رو ره یی کربلا دِلوم از وِس گی گو کربلایی ووُ نَزونه گُو چه خِبروُ یُون روُ وا اربعین نَوا گُو مالی ع...
ادامه مطلب
بیا باباشرح حال حضرت رقیه (س)درخرابه ی شام (بیا بابا جان در آغوشم مگر کردی تو فراموشم) چرا بابا جان نمی آئی مگر ما را تو نمی خواهی بیا بابا جان که دلتنگم اسیر غمها و نیرنگم (بیا بابا جان در آغوشم مگر کردی تو فراموشم) بیا بابا جان غریبانه شدم تنها من به ویرانه بیا ای تاج سرم بابا تویی تنها دلبرم بابا (بیا بابا جان در آغوشم مگر کردی تو فراموشم) ببین بابا گوش خونینم به پای خود خار و میبینم...
ادامه مطلب
محرم آمد غبار غم دوباره در هوا شد محرم آمد و وقت عزا شد رسیده کاروان از راه مکّه ولی کوفه دوباره بی وفا شد حسینم وا حسینم وا حسینم حسینم وا حسینم نور عینم حسین ویاوران با وفایش به قربان مرام وآن صفایش اجابت کرده اند آنها پیامی که دادند کوفیان نامه برایش حسینم وا حسینم وا حسینم حسینم وا حسینم نور عینم ولی افسوس کوفه در خطا رفت به سمت ظلم و جور و در جفا رفت در آن وادی شده تنهای تنها حسین با کار...
ادامه مطلب
داغ جدایی تا کی من و خون جگر از داغ جدایی تا کی بی نصیب از مه و از نور خدایی تا کی من که یک عمر غم دوری خوبان خوردم بشوم باز به عشق تو هوایی تا کی گفته ای میگذرد از نظرت کردارم چه کنم بر دل من نیست صفایی تا کی انتظارت بکشم ای مه تابان هرشب چشم در راه شوم تا که بیایی تا کی بوی عطرت به مشامم اگر از دور رسد بشوم باز به عشق تو فدایی تا کی مُشکنانی که نظر کرده ندیده رویت غرق گردیده در آن لایتنهی تا کی شعر:اصغراسلامی مُشکنانی telegram.me/moshkenaniha moshkenaniha@ مُشکنان85کیلومتری اصفهان نائین +نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت10:11 توسطاصغراسلامی مشکنانی | ...
ادامه مطلب
افسوس افسوس دلم اسیر دلدار نشد در کوی محبتش خریدار نشد هرصبح به درگاه مرادم رفتم درخواب فرو رفته و بیدار نشد گویا که خطا کار شده باز دلم از یار چه پنهان که هوادار نشد صدشکوه ز دل کردم وگفتم که دلا این رسم و مرام یک وفادار نشد گفتاکه دگر سیر شد از هرچه که هست از بهر خودم کسی نگهدار نشد رنجور ش...
ادامه مطلب
پیشاپیش میلاد امام رئوف برشما مبارک قبله ی هشتم علی موسی الرضا مژده که این خانه عجب باصفاست موسم میلاد گل مرتضی است باز ملائک همه کف میزنند جشن ولادت گل مصطفی است قبله ی هشتم علی موسی الرضاست باز مدینه شده پر جُنب وجوش شیعه ی مولا همه اندر خروش عطر زده جامه ی نو تن کنید جشن ولادت گل مصطفی است قبله...
ادامه مطلب
شعر باگویش مُشکنان دُوتی خاله دُوتی خاله مُوجی بی وفا وابو پِی دُنیا بِشُو وُ سِوا وابوُ وِچه ها غمگین و بی ما وابُوئیند زِندگیم غُباری رو هوا وابُو خُووُشُم بِوات بِمُونه پیشُمون بِشُوُو زخمی دِلُش دِوا وابُو مُو خُویی دوتا وِچه هاش چه کِرون گِره از مُشکلی اون گُو وا وابوُ جِوُونیم و آرزوم بِش...
ادامه مطلب
ماماجُون ماماجُون وِروُ بِشه بُز بِچانه داس و بُغچه ت جی کِناری حوض هانه بُزی مُرتضی, هِزه مَخ وابِهه نَزُنه بُزُش واوُسِهِ اون یا نه اِگه زو واگَرتایه نازُت بِشوُن اُون تُوشکِه ها بِکوبه روُ یانه نونی حُشک و ماستینه م هیرات هانا زُونه ماما بُغچه نونُت کایانه موُ شوُنه سِراُو گُو رختا بشور...
ادامه مطلب
گنه مکن گفتند گنه مکن که محزون نشوی از کرده ی خود همیشه دلخون نشوی گفتم چه کنم ضعیف و نادم شده ام گفتند به ره بیا که بیرون نشوی گفتم همه همرهان خطا کار شدند گفتند جدا شو تا که همچون نشوی گفتم چه کنم خدا ببخشد گنه ام گفتند خطا مکن جگر خون نشوی گفتم که میان خوب و بد وا ماندم گفتند رهی برو که گلگ...
ادامه مطلب
جاهاز زُما , بیوینه عارُس چه ناز دارو دوُتا دیگ و یک گیلیم جاهاز دارو یک کماجدُن و دوتا پَرنه پاره یهِ خِر وُ دوُتا بُز وُ یهِ غاز دارو پوُوش وینیه گُوچندی خندونوُ آخه روُ دِلُوش یه پوره راز دارو بِراهاش هِرکَوماشون یِه کارِه ایند دوو تا خُوخی ناز و سِرفراز دارو ماش جی اَنُوم جِووُنو خوش بَر وُ...
ادامه مطلب
فریاد کشیم تا به کی بر سر دل نعره و فریاد کشیم آهی از کالبد جان و ز بنیاد کشیم چشمها غرق گناه است ولی دل مرده همتی نیست که حق از کف بیداد کشیم ذهنمان در پی عصیان ,به لبان مُهر سکوت برده یِ خُم شده و نعره ی دلشاد کشیم از برای غم یاران چه جفاها دیدیم سختی کوه چو رنج دل فرهاد کشیم مثلِ کوهی که دل...
ادامه مطلب
چه کنم امشب ز فراغش نگرانم چه کنم رنجورم و در حال فغانم چه کنم گفتی که بمان شبی کنارم اما... وقت سحراست و غم فشانم چه کنم در حسرت دیدار طلوع خورشید شب تابه سحر درپی آنم چه کنم درگوشه ی این ملک سراسر آشوب وقتی که صلاح خود ندانم چه کنم گفتند هلا به حال خود غّره مشو من غّره نیَم روبه خزانم چه کنم...
ادامه مطلب
حال دل از پس پرده ببین حال دل زارم را تا که تیمار نمایی دل بیمارم را نیست امیدی اگر باز پشیمان شده ام تا که سامان دهی از روی کرم کارم را بارها از سرتقصیر گذشتی تو و باز بازم از راه خطا داده ام آزارم را سالها منتظر دیدن روی تو شدم گرچه دیدی تو فراوان غم رخسارم را در خودم سخت گرفتارم و در حال نز...
ادامه مطلب