مشکنانیها

متن مرتبط با «مشکنانی» در سایت مشکنانیها نوشته شده است

عبدالحسین بن محمد مشکنانی ، از کاتبان و فضلای قرن یازدهم هجری در اصفهان بوده است.

  • نیلوبلاگ

    عبدالحسین بن محمد مشکنانی، از کاتبان و فضلای قرن یازدهم هجری در اصفهان بوده است.او نسخهای از کتاب «صافی» فیض کاشانی را به خط نسخ در دوشنبه ۱۴ ذیالحجه سال ۱۱۳۲ق کتابت کرده که به شماره ۵۸ در کتابخانه ...

    ادامه مطلب
  • بازیِ دنیا(شعراز اصغراسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    بازیِ, دنیا از این بازیِ, دنیا خسته ام من چو مرغی بال و پَر بشکسته ام من شب و روزم شده آه و غم و درد به سوگ آرزو بنشسته ام من چو مجنون مانده ام بین دوراهی به فردای دگر دل بسته ام من گُل و بلبل سی...

    ادامه مطلب
  • بیدار شدم(سروده اصغراسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    بیدار, شدم دیشب که زِ خواب ناز بیدار, شدم یک لحظه تو را دیدم و هوشیار شدم آن زلف سیاه و رُخ همچون ماهت دیدم من و یک لحظه تو را یار شدم باچهره ی خندان که به من رو کردی بیخود زِ خودم گشتم و بیمار شدم ...

    ادامه مطلب
  • حیفم آمد(شعر:اصغراسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    حیفم آمد حیفم آمد ننویسم که چه حالی دارم در فراق تو عجب فکر و خیالی دارم گوشه ای خلوت و تنها به دلم جا کردی از برای تو گلم عشق حلالی دارم قفسم تنگ شده گرچه به حسرت امّا به هوای سر کویت پر و بالی دارم خجلم گر که بگویم شده ام درمانده مانده ام بر در لطف تو سؤالی دارم گرچه دلتنگم و امید به قلبم خفته از تمنا پُرم و کاسه ی خالی دارم مُشکنانی چه کند تا که ببیند رُخ تو نکند از درت امید محالی دارم شعر:اصغراسلامی مُشکنانی با تشکر از دوست واستاد ارجمندم آقای محمد خاکسار (آذرخش) moshkenaniha@ مُشکنان 85کیلومتری اصفهان *نائین +نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ساعت22:0&nbsp توسطاصغراسلامی مشکنانی | ...

    ادامه مطلب
  • خار و گل(شعر از اصغراسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    خار و گل گفت خاری به گل ای تاج سرم غرق در ناز نشستی به برم من اگر آخته و جرارم تو چه زیبایی و خوش در نظرم دل من سخت و سراسر کینه تو لطیفی و چنان آئینه نیست یاری و مریدی بر من تو ولی جایگهت بر سینه خوش بحالت که چنین دلشادی ز غم و رنج زمان آزادی دل م...

    ادامه مطلب
  • چهره ی ماه(شعر:اصغراسلامی(مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    چهره ی ماه چهره ی ماه چو شد نقش در آب دور شد از نظرم خاطر خواب همچو مجنون شدم و دل آشوب باز افتاد به جانم تب وتاب نفسم حبس شد اندر سینه مات ماندم چه کنم در مهتاب چهره ی ماه تماشایی بود لحظه ی دیدن آن شد کمیاب تا به خود آمدم آن شب طی شد سحر...

    ادامه مطلب
  • چه کاره یه(شعرباگویش مشکنان همراه باترجمه)سروده اصغراسلامی مشکنانی

  • نیلوبلاگ

    چه کاره یه به خیالُوت گُو کِه یِه ,چه کاره یِه دِروُ دنیا اسیر وُ آواره یِه گَمُونی کِره تا کیگه مُونیه گُ سِرُت خاشو وُ رَجَز خُونیه یات وانَشوُ کِه بُو یه کادِبُویه پِی الواتی و دعوا دِبُویه مُو گُ خُب اِز اورو ات خِبر دارُون اما چاره ای بجز یُون نداروُن تو گُو روباه صفت وُ ریا کاره خُوی مردُم گِمُونُوم دعوا داره نِمَکی زَخمی دِلی مُشکنونه مُطمئنُون عَمروُعاصی زِمونه پُووُت و کا...

    ادامه مطلب
  • دل پرخون(شعر:اصغراسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    دلِ پُر خون درپسِ چهره ی شادم دلِ پُر خون دارم کوله باری ز غمِ عاشق مجنون دارم درفراغت چه کنم نیست مرا امیدی روز وشب از غم دوری دلِ محزون دارم دست تقدیر جدا کرده تو را از بر من داغ دارم به دل و گونه ی گلگون دارم جامه ی تیره به تن کرده ام و گریانم طاقتم طاق شده صبر فریدون دارم تو شفا میدهی اما ز غمت بیمارم انتظار کرم و لطف صدافزون دارم مشکنانی که به تو بوده و هست امیدش چو تو باشی ...

    ادامه مطلب
  • روزگای مشکنان(شعر:اصغراسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    روزگار مُشکنان روزگاری مشکنان آباد بود زادگاه مردمی آزاد بود مردمانش در پی کار و تلاش حال و روزش حال و روزی شاد بود مهد آدابی از آئین کهن ریشه در تاریخ و با بنیاد بود هند کوچک بود نامش در قدیم کوچه باغش غرق در شمشاد بود حال و روزش گرچه حالا خوب نیست فارغ از درد و غم و فریاد بود مشکنانی بهر چه اینگونه شد کی چنین اوضاع و حالش حّاّد بود شعر:اصغراسلامی مشکنانی درتلگرام باشمائیم moshkenaniha@ m...

    ادامه مطلب
  • تنهایی(نوشته اصغراسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    آنقدر خسته ام که نای نفس کشیدن ندارم دراین دنیایی که هم نفسی نیست. تنهامانده ام باکوله باری از غم. سالهاست قدم برداشته ام تاحالا که رسیدم به آخر راه. به بن بست تنهایی. دلم گرفته وهوای چشمانم بارانیست. شاید ,شاید بهار آمده اما نه دور تا دورم برگهای زرد وخزان شده محبتم را میبینم که دست سرد وبی رحم...

    ادامه مطلب
  • قدیما(شعرباگویش مشکنان همرا باترجمه)شعر:اصغراسلامی مشکنانی

  • نیلوبلاگ

    قدیما قدیما شِیطون و بی حیاء بُویُون اِز وچه خوبا هَمِش سِوا بُویُون دِروُ باغ و کِشوُن و خِرابه ها وِل بُویُون و خلاصه بِلا بوُیُون میُونی جَمعی دُوتیا مُشکنُون عاشقی یک دُتی کدخدا بُویُون اما کدخدا گُو راضی نَبَهَ مُو میُونی زیمین و هوا بوُیُون کیه کدخدا بِله اُ مالی خُب عاشقی اون کیه باصفا ...

    ادامه مطلب
  • باز پشیمان شده ای؟ (شعر اصغراسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    باز پشیمان شده ای ای دل از کرده خود باز ، پشیمان شده ای ؟ همچو کاخی پسِ یک زلزله ، ویران شده ای ! توخطا کرده ای و محضر دلدار دمی همچو یک جّن زده ای،ماتی وحیران شده ای بارها گفته ام ای دل به خودت غَّرِه مشو سخنم گوش ندادی و پریشان شده ای در برِ دلبر خود نازِ فراوان کردی عاقبت سوختی و طعمه ی ِ ...

    ادامه مطلب
  • (نونی گَندُو م تِلی فولادیشی گوُ)شعر :اصغراسلامی مشکنانی به گویش محلی همراه باترجمه

  • نیلوبلاگ

    (نونی گَندُو م تِلی فولادیشی گوُ) نونی گَندُو م تِلی فولادی شی گوُ عاشِقی هِمَت و هُوشیاری شی گوُ اِگِه گو تِه خُب وابوُ حالی دِلُت روزگار تلاش و بُردباری شی گوُ دُوتی هَمسا وینیه گُو ناز داروُ آخه اون جی یک اَخی کاری شی گوُ دُوتا قالی داره و چارتا گیلیم خیالوت کَرتهِ گوُ اون قالی شی گوُ؟ ...

    ادامه مطلب
  • یار شوی(شعر :اصغراسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    یار شوی کاش با این دل من یار شوی عاشقم باشی و غمخوار شوی کاش در غربت تنهایی دل مونس و همدم و دلدار شوی ****** کاش در بودِ تو نابود شوم یاکه در تار تو چون پود شوم کاش باشم چو مطاعی تازه بهر دکان تو پُر سود شوم ****** کاش دلبر نظری باز کند به دل غمزده آغاز کند کاش شادی به دلم هدیه دهد مهرِ خود را به من ابراز کند ****** کاش پیدا بکنم راه تو را من ببینم رخ چون ماه تو را کاش من لایق عشقت باشم بشنوم بانگ سحرگاه تورا ****** شعر:اصغراسلامی مُشکنانی وبلاگ مُشکنانیها: http://moshkenanih.blogfa.com (مُشکنان)90 کیلومتری اصفهان - نائین...

    ادامه مطلب
  • بداهه :اصغراسلامی مشکنانی

  • نیلوبلاگ

    سرنوشتت را رقم زد روزگارتو جدا باشی و من در انتظارچشم در راهم بیایی سوی منمن توکل می کنم بر کردگار اصغراسلامی مشکنانیhttp://moshkenaniha.blogfa.com...

    ادامه مطلب
  • شعر:اصغراسلامی مشکنانی

  • نیلوبلاگ

    جوانان بنی هاشم بیائید علی را بر در خیمه رسانید الا ای شیر میدانم علی جان الا آرامش جانم علی جان بگو بابا اذان وقت نماز است بگو که لحظه ی راز ونیاز است علی ِ خوش قد وبالا کجایی چرا بابا به نزدم تو نیایی بیا ای شبه پیغمبر برمن بیا ای مونس وای یاور من خرامان رفتی وخاموش گشتی به تیر ونیزه هم آغوش گشتی خبر بر اُم لیلا چون رسانید برای لحظه ای نزدش بمانید ببین بابا شده عمه پریشان چه گویم من علی با جمله خویشان بااقتباس از شعر قدیمی شعر:اصغراسلامی مشکنانی http://moshkenaniha.blogfa.com...

    ادامه مطلب
  • اینجا نینواست:نوشته حسین احمدی مشکنانی(نادم مُشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    روضه ی ورودیهروضه ی شب دوم محرم.........کاروان روز دوم صادقانه وارد نینوا میشود.نوشته اند مرکب ثارا.... قدم از قدم برنمیدارد.خیمه ها علم میشوند.مردان بنی هاشم کودکان را از ناقه ها پیاده میکنند.و نه روز دیگر همان کاروان صادقانه نینوا را ترک میکند.و اگر سند این صداقت خواهید خواهم گفت.پاره ای از اوراقش بر زمین افتاده.و پاره ای از اوراقش بر فراز نیزه هاست.و گویا بر ورقی از آن نوشته اند. ..رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق...... ........اینجا نینواست............ شاه صدقی را که بر قامت کفن از بوریاستدر جوانمردی ببین استاد صدها پوریاست نی به دل دارد نوائی جانگداز و دلخراشم...

    ادامه مطلب
  • دم نخل گردانی(کامل شده توسط اصغر اسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    در ماتم شهیدانای شیعیان بگریید زینب اندر بیابانرقیه گشته گریان ای شیعیان بگریید زهرا شده پریشانازداغ جمله یاران ای شیعیان بگریید جن و ملک در افغان باشند همیشه گریان ای شیعیان بگریید عرش خدای رحمان لرزان ز داغ خوبان ای شیعیان بگریید التماس دعا شعر:اصغراسلامی مشکنانی http://moshkenaniha.blogfa.com...

    ادامه مطلب
  • خمره وساقی(شعر از حسین احمدی مشکنانی*نادم مشکنانی*)

  • نیلوبلاگ

    الهی ذکر اکبرت که همان تبیان(قران) است. و ذکر کبیرت که همان عترت است. اولی سبوئی است پر از باده ی طهوراو دومی ساقی این باده است. آری چنان باده باید از دست چنین ساقی گرفت. ..........خمره و ساقی......... یک طرف خمره ی ذکر است عجب ربانیچار و ده ساقی می سمت دگر روحانی از چنین خمره و این باده و این میخانههر کسی می نزند کی شودش رحمانی ساقیش گفت مرا دوش ز ما باده ببرگر تو را میل بود تا که شوی عرفانی آنکه سر کرد به خم پشت به ساقی بنمودسرخوشی میکند اما به خدا نفسانی اهل ذکری که نوشتند به مصحف, ساقی استسخنم ساده بود چیست چنین حیرانی رسم مردی نبود پشت کنم بر ساقیچون...

    ادامه مطلب
  • شعر از استاد عزیز وگرانقدر آقای محمد خاکسار مشکنانی(آذرخش)

  • نیلوبلاگ

    برای یک شب سربسته خواب می خواهمکمی به عاریه رؤیای ناب می خواهم هوای خاطره هایم بدون تو ابریدلم گرفته ، دمی آفتاب می خواهم منم خرانه ی لبریزاضطراب ، اگرحریف غارت این اضطراب می خواهم تو گفته ای که سراب است آرزوهایمبه قدر جرعه ای از این سراب می خواهم همیشه عاشق پرواز بوده ام تا اوجسری هوایی ، مثل حباب می خواهم خیال کوچ از این تنگنا ، چه ناهمواربرای بال پرستو شتاب می خواهم محمدخاکسارمشکنانی.آذرخش...

    ادامه مطلب