مشکنانیها

متن مرتبط با «نخل دم اسبی» در سایت مشکنانیها نوشته شده است

شادم کن

  • نیلوبلاگ

    شادم کناز لعل لبت می بده و شادم کنبا جام نگاهت مرا آبادم کنعمریست گرفتار غم هجرانمای ناجی من بیا تو آزادم کندر خلوت و تاریکی شب بدحالمای ماه رخی نشان ده دلشادم کناین رهگذران نمک به زخمم زده اندفکری تو برای درد و فریادم کنهر لحظه ی عمرم همه در یاد توامآرامش جان تو هم کمی یادم کنجامم بشکسته و صبو ریخته استبا ساغر می رها ز بنیادم کندر میکده مستان همه دلخون شده انداینک قدحی بده پریزادم کنشعر اصغر اسلامی مشکنانی(بشیر) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دعا کردم

  • نیلوبلاگ

    دعا کردممن دعا کردم ببینم عاقبت روی تو راخال لبهای تو و آن زلف و گیسوی تو راروی کاغذ چهره ای ترسیم کردم در خیالدر میانش من کشیدم چشم و ابروی تو را....هر چه کوشیدم که تصویر تو زیباتر شودچون خودت پر نور و پر معنا فریباتر شوددستهایم لرزه افتاد و دلم بی تاب شدسخت شد درمانده تا تصویر گیراتر شود...سالها گشتم که جویم معبد وکاشانه اتدر زمین و آسمان پرسم نشان از خانه اتبر سر هر کوی و برزن نام تو سر میدهمعاقبت یابم تو را سر را نهم بر شانه ات...گاه گاهی خواب میبینم نگارم آمدیاز برای دیدنم سوی دیارم آمدیگرچه در خواب است اما خوب و سرخوش می شومدلخوشم از اینکه در رویا کنارم آمدی...اصغراسلامی مشکنانی(بشیر) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • مرحم دردم باش

  • نیلوبلاگ

    مرحم دردم باشگفتم که بیا و مرحم دردم باشآرامش قلب و با دلم همدم باشگفتا که خودم دردمندم بی توحالا تو بیا دوای بر دردم باش***گفتم که دلم پر از غم و غصه ی توستحال دل من روایت قصه ی توستگفتا که ز غصه پیش من حرف مزناحوال دلم قصه ی پر غصه ی توست***گفتم که دلم خواسته یارت باشممجنون شده و عاشق زارت باشمگفتا که دلت هر چه بخواهد نیکوستاما نتوانم به کنارت باشم***گفتم که تو را به قدر جان میخواهمقدر همه ی اهل جهان میخواهمگفتا که منم اسیر این عشق شدمهمچون نفسم به هر زمان می خواهم***گفتم که به دلداری تو آمده امدائم به طرفدای تو آمده امگفتا که دلم سوخته و میسوزدمن هم به خریداری تو آمده ام***گفتم تو چرا اشک به صورت داریاندوه مخور که خوب حرمت داریگفتا به خدا از این فقط می ترسماز زانوی عشق من تو سر برداری***گ...

    ادامه مطلب
  • بیدار شدم(سروده اصغراسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    بیدار, شدم دیشب که زِ خواب ناز بیدار, شدم یک لحظه تو را دیدم و هوشیار شدم آن زلف سیاه و رُخ همچون ماهت دیدم من و یک لحظه تو را یار شدم باچهره ی خندان که به من رو کردی بیخود زِ خودم گشتم و بیمار شدم ...

    ادامه مطلب
  • پیر شدم(شعر از اصغراسلامی مُشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    پیر شدم من که بیمارم و با درد خودم پیر شدماز فراق تو چو شیری که زمین گیر شدم روزگارم شده حسرت ز فراق رُخ تواز جهان و همه عالم به خدا سیر شدم صبح تا شام دعا گویم و درحال سجودظهر آدینه شد و خسته و دلگیر شدم چقدر صبر کنم گریه کنم از غم توطاقتم طاق شد و عاشق شمشیر شدم تو چه مه روئی و آن خال لبت ما را کُشتغرق در جلوه و زیبائی تصویر شدم مُشکنانی چه بگوید که کلامش گُم شدسخنم قطع شد و در پی تقدیر شدم شعر :اصغراسلامی مُشکنانی مُشکنان 85کیلومتری اصفهان*نائینکانال تلگرام مُشکنانیها     moshkenaniha@ http://telegram.me/moshkenaniha+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:26&nbsp توسط اصغراسلامی مشکنانی  |  ...

    ادامه مطلب
  • نوشته حسین احمدی مُشکنانی(نادم مُشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    روضه ی شب نهم محرم . شب تاسوعاروضه علمدار کربلا که سلام خداوند بر او باد......... اگر خیمه دار الذکر است.و اگر مداح ذاکر استو اگر ذکر قرآن است (نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون)بگذار تا روضه ی علمدار هم بوی قرآن دهد.در آیه 249 سوره ی بقره آمده است .چون سپاه طالوت برای جهاد بیرون از شهر شد به نهری رسیدند و طالوت گفت....فمن شرب منه فلیس منی.....آنکه از این آب بنوشد از من نیست.روضه نادم اینست سپاهیان طالوت را گفتند آب ننوشید و نوشیدند الا تعداد کمی ای پسر ام البنین تو که بودی که مولایت تو را نگفت از آب ننوش اما ننوشیدی. ........نقش اطیعوااله.............. آسمان محو تماشای علمدا...

    ادامه مطلب
  • اینجا نینواست:نوشته حسین احمدی مشکنانی(نادم مُشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    روضه ی ورودیهروضه ی شب دوم محرم.........کاروان روز دوم صادقانه وارد نینوا میشود.نوشته اند مرکب ثارا.... قدم از قدم برنمیدارد.خیمه ها علم میشوند.مردان بنی هاشم کودکان را از ناقه ها پیاده میکنند.و نه روز دیگر همان کاروان صادقانه نینوا را ترک میکند.و اگر سند این صداقت خواهید خواهم گفت.پاره ای از اوراقش بر زمین افتاده.و پاره ای از اوراقش بر فراز نیزه هاست.و گویا بر ورقی از آن نوشته اند. ..رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق...... ........اینجا نینواست............ شاه صدقی را که بر قامت کفن از بوریاستدر جوانمردی ببین استاد صدها پوریاست نی به دل دارد نوائی جانگداز و دلخراشم...

    ادامه مطلب
  • دم نخل گردانی(کامل شده توسط اصغر اسلامی مشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    در ماتم شهیدانای شیعیان بگریید زینب اندر بیابانرقیه گشته گریان ای شیعیان بگریید زهرا شده پریشانازداغ جمله یاران ای شیعیان بگریید جن و ملک در افغان باشند همیشه گریان ای شیعیان بگریید عرش خدای رحمان لرزان ز داغ خوبان ای شیعیان بگریید التماس دعا شعر:اصغراسلامی مشکنانی http://moshkenaniha.blogfa.com...

    ادامه مطلب
  • دمساز باش(شعر از اصغر اسلامی مُشکنانی)

  • نیلوبلاگ

    دمساز باش گرچه می سوزم ولی با سوز قلبم ساز باش با لبان پر ز شکوه تو دمی دمساز باش روزگارم گرچه تلخ است و ندارم من امید مرحم درد دلم باش وتو هم همراز باش آشیانم گشته خالی و همه غرق سکوت بهر این ظلمت بیا و چلچراغم باز باش نیست دیگر در برم یاری وتنها مانده ام ای مه زیبا رخم تو دلبری طناز باش بزم شعرم را صفایی ده بیا یکدم برم من خریدار توام تو گرمی آواز باش گوشه یِ ویرانه قلبم همیشه یاد توست بهر قلبم تو بیا و نقطه آغاز باش مُشکنانی مانده در غربت بدون هم نفس بهر دیدارش بیا و همچو یک سرباز باش شعر:اصغراسلامی مُشکنانی ایمیل:[email protected] وبل...

    ادامه مطلب
  • خمره وساقی(شعر از حسین احمدی مشکنانی*نادم مشکنانی*)

  • نیلوبلاگ

    الهی ذکر اکبرت که همان تبیان(قران) است. و ذکر کبیرت که همان عترت است. اولی سبوئی است پر از باده ی طهوراو دومی ساقی این باده است. آری چنان باده باید از دست چنین ساقی گرفت. ..........خمره و ساقی......... یک طرف خمره ی ذکر است عجب ربانیچار و ده ساقی می سمت دگر روحانی از چنین خمره و این باده و این میخانههر کسی می نزند کی شودش رحمانی ساقیش گفت مرا دوش ز ما باده ببرگر تو را میل بود تا که شوی عرفانی آنکه سر کرد به خم پشت به ساقی بنمودسرخوشی میکند اما به خدا نفسانی اهل ذکری که نوشتند به مصحف, ساقی استسخنم ساده بود چیست چنین حیرانی رسم مردی نبود پشت کنم بر ساقیچون...

    ادامه مطلب