خرید بک لینک

1 1

من دعا کردم ببینم عاقبت روی تو را
خال لبهای تو و آن زلف و گیسوی تو را
روی کاغذ چهره ای ترسیم کردم در خیال
در میانش من کشیدم چشم و ابروی تو را
....
هر چه کوشیدم که تصویر تو زیباتر شود
چون خودت پر نور و پر معنا فریباتر شود
دستهایم لرزه افتاد و دلم بی تاب شد
سخت شد درمانده تا تصویر گیراتر شود
...
سالها گشتم که جویم معبد وکاشانه ات
در زمین و آسمان پرسم نشان از خانه ات
بر سر هر کوی و برزن نام تو سر میدهم
عاقبت یابم تو را سر را نهم بر شانه ات
...
گاه گاهی خواب میبینم نگارم آمدی
از برای دیدنم سوی دیارم آمدی
گرچه در خواب است اما خوب و سرخوش می شوم
دلخوشم از اینکه در رویا کنارم آمدی

...

اصغراسلامی مشکنانی(بشیر)

برچسب: نویسنده: علی پورعلی تاريخ: شنبه 1 مرداد 1401 ساعت: 14:01

صفحه بندی