
عبدالحسین بن محمد مشکنانی، از کاتبان و فضلای قرن یازدهم هجری در اصفهان بوده است.او نسخهای از کتاب «صافی» فیض کاشانی را به خط نسخ در دوشنبه ۱۴ ذیالحجه سال ۱۱۳۲ق کتابت کرده که به شماره ۵۸ در کتابخانه ...
ادامه مطلب
آنقدر خسته ام که نای نفس کشیدن ندارم دراین دنیایی که هم نفسی نیست. تنهامانده ام باکوله باری از غم. سالهاست قدم برداشته ام تاحالا که رسیدم به آخر راه. به بن بست تنهایی. دلم گرفته وهوای چشمانم بارانیست. شاید ,شاید بهار آمده اما نه دور تا دورم برگهای زرد وخزان شده محبتم را میبینم که دست سرد وبی رحم...
ادامه مطلب
ماماجُون ماماجُون وِروُ بِشه بُز بِچانه داس و بُغچه ت جی کِناری حوض هانه بُزی مُرتضی, هِزه مَخ وابِهه نَزُنه بُزُش واوُسِهِ اون یا نه اِگه زو واگَرتایه نازُت بِشوُن اُون تُوشکِه ها بِکوبه روُ یانه نونی حُشک و ماستینه م هیرات هانا زُونه ماما بُغچه نونُت کایانه موُ شوُنه سِراُو گُو رختا بشور...
ادامه مطلب
جاهاز زُما , بیوینه عارُس چه ناز دارو دوُتا دیگ و یک گیلیم جاهاز دارو یک کماجدُن و دوتا پَرنه پاره یهِ خِر وُ دوُتا بُز وُ یهِ غاز دارو پوُوش وینیه گُوچندی خندونوُ آخه روُ دِلُوش یه پوره راز دارو بِراهاش هِرکَوماشون یِه کارِه ایند دوو تا خُوخی ناز و سِرفراز دارو ماش جی اَنُوم جِووُنو خوش بَر وُ...
ادامه مطلب
روضه ی شب نهم محرم . شب تاسوعاروضه علمدار کربلا که سلام خداوند بر او باد......... اگر خیمه دار الذکر است.و اگر مداح ذاکر استو اگر ذکر قرآن است (نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون)بگذار تا روضه ی علمدار هم بوی قرآن دهد.در آیه 249 سوره ی بقره آمده است .چون سپاه طالوت برای جهاد بیرون از شهر شد به نهری رسیدند و طالوت گفت....فمن شرب منه فلیس منی.....آنکه از این آب بنوشد از من نیست.روضه نادم اینست سپاهیان طالوت را گفتند آب ننوشید و نوشیدند الا تعداد کمی ای پسر ام البنین تو که بودی که مولایت تو را نگفت از آب ننوش اما ننوشیدی. ........نقش اطیعوااله.............. آسمان محو تماشای علمدا...
ادامه مطلب
ای عندلیبان گلشن خراب است آهسته نالید اصغر به خواب است از داغ اصغر ، دلخون رباب است لای لایی از سفر برگشته رودم شیر از پیکان کافر خورده رودم * گهواره خالی ، اصغر نا پیداست یاران چه سازم رودم نه اینجاست در باغ رضوان در نزد زهراست لای لایی از سفر برگشته رودم شیر از پیکان کافر خورده رودم * اهل مدینه یکسر بیایید ما بی کسان را یاری نمایید خاک مصیبت بر سر نمایید لای لایی از سفر برگشته رودم شیر از پیکان کافر خورده رودم * یاران ز غربت ، زینب رسیده ضلم و ستمها بسیاری دیده بار مصیبت قدش خمیده لای لایی از سفر برگشته رودم شیر از پیکان کافر خ...
ادامه مطلب
روضه ی ورودیهروضه ی شب دوم محرم.........کاروان روز دوم صادقانه وارد نینوا میشود.نوشته اند مرکب ثارا.... قدم از قدم برنمیدارد.خیمه ها علم میشوند.مردان بنی هاشم کودکان را از ناقه ها پیاده میکنند.و نه روز دیگر همان کاروان صادقانه نینوا را ترک میکند.و اگر سند این صداقت خواهید خواهم گفت.پاره ای از اوراقش بر زمین افتاده.و پاره ای از اوراقش بر فراز نیزه هاست.و گویا بر ورقی از آن نوشته اند. ..رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق...... ........اینجا نینواست............ شاه صدقی را که بر قامت کفن از بوریاستدر جوانمردی ببین استاد صدها پوریاست نی به دل دارد نوائی جانگداز و دلخراشم...
ادامه مطلب
امسال محرم آمد ودرهیئت جای گلهایی خالیست که بودنشان طراوت خاصی رابه عزاداران میداد. جای عزیزانی که باتمام وجود وعاشقانه خدمت رسانی عزادان حسینی را بعهده داشتند. نمیدانم امسال چه کسیصدای طبل را در می آورد . صبح عاشورا ،کسی هست که صبحانه عزاداران امام حسین (ع)را مهیا کند وسقای نوای نینوا باشد. امسال نمیدانم درفقدان بزرگ خاندانم درِ خانه کدامین عزیزان رابزنم ودعوت کنم برای دادن غذای نذری. عزیزانی که به صورت مخفی وعلنی خدمت رسان عزاداران بودند. پذیرائی سید حبیب زبانزد بود وطبل زدن سید حسن بیاد ماندنی کمکهای مخفیانی حاج عباسقلی هم هنوز مخفی مانده. و...
ادامه مطلب
به یاد عموی پنهان شده از نظرم یاد باد ... چقدر سخت است بین بودن ونبودنت نه تحمل فراغت را دارم ونه امید دیدنت وقتی سراغت را از نسیم صبحگاهی میگیرم زمزمه اشنوید بودنت را می دهد ولی غروب راکه نظاره گر می شوم ندای رفتنت را سرمیدهد مانده ام بین بودن ونبودنت برگ برگ زندگیم راکه ورق میزنم نشانت مانده ویادت،اما چه سود ... چه سود که حالا محتاج دیدارت شدم ونیستی تا به پاس بودنت روشنیچشمانم را نثارت کنم.اما یادت همچنان با من استای بهترینم. نوشته:اصغراسلامی مُشکنانی ایمیل:[email protected] وبلاگ مُشکنانیها:http://moshkenanih.blogfa.com (مُشکنان) 90 کیلومتری اصفهان -...
ادامه مطلب
الهی ذکر اکبرت که همان تبیان(قران) است. و ذکر کبیرت که همان عترت است. اولی سبوئی است پر از باده ی طهوراو دومی ساقی این باده است. آری چنان باده باید از دست چنین ساقی گرفت. ..........خمره و ساقی......... یک طرف خمره ی ذکر است عجب ربانیچار و ده ساقی می سمت دگر روحانی از چنین خمره و این باده و این میخانههر کسی می نزند کی شودش رحمانی ساقیش گفت مرا دوش ز ما باده ببرگر تو را میل بود تا که شوی عرفانی آنکه سر کرد به خم پشت به ساقی بنمودسرخوشی میکند اما به خدا نفسانی اهل ذکری که نوشتند به مصحف, ساقی استسخنم ساده بود چیست چنین حیرانی رسم مردی نبود پشت کنم بر ساقیچون...
ادامه مطلب
پروردگارا بازعرفه ای آمد ومن ازعرفات جاماندم. معبودملحظه ای رسید که باز منادیت ندا سرمی دهد برای طلب مغفرت ومن هنوزنشناخته ام عرفهاترا. معبودم تازه درک کرده ام بهترین بندگانت رادرچه زمانی وچگونه آزموده ای. ابراهیم خلیل الله (ع)را دربرابر قربانی نمودن اسماعیلش. و امام حسین (ع) راسخت ترازابراهیم خلیل الله(ع). امام حسین (ع) را ندا دادی بکشد دست از محبوبهای دنیایی درجایی که تلاشهاداشتبرایرسیدن به قربانگاهوچشیدن دوباره حلاوت عید قرباناو را بازداشتی ودعوتکردیبه میدانیوسیعتر و آزمونی بسدشوارتر. آری موقع وداع رسیده حسین جان...
ادامه مطلب