خرید بک لینک

پشت اون پنجره ی 1 ی غم ، یه دلی برای تو پر میکشه
یه دلی که بی قراره شب و روز ، توی قلب آسمون سر میکشه

یه جایی هست که اسیر غم شده ، همیشه از غصه فریاد میزنه
گاهی پشت نرده ها گریه کنون ، داره از جدایی ها داد میزنه

توی اون زندونی که دل اسیره ، دیو تاریکی و جهل رها شده
میون اونهمه آرزوی خوب ، دله من به غصه مبتلا شده

منو تو باید باهم رها بشیم ، بریم و رها تو قصه ها بشیم
بجای حسرت و زندونی شدن ، پادشاه توی قصه ها بشیم

همیشه دست به دعا میشم و من ، رو به قبله ی نگاهت میشینم
اونقدر با عکس تو حرف میزنم ، تا ابد من چشم به راهت می شینم

بیا که طاقت دل سر اومده ، دیگه بی تاب نگاه تو شده
غم و غصه داره دلتنگ شده باز ، دوباره اون چشم به راه تو شده

دیگه وقتشه که فریاد بزنیم بریم و با همدیگه فدا بشیم
مثل کفترای چاهی من و تو بریم و با ابرها هم صدا بشیم

اصغراسلامی مشکنانی (بشیر)

برچسب: نویسنده: علی پورعلی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 18:19

صفحه بندی