سرمه ی چشمان ترم
خاک پای تو بود سرمه ی چشمان ترم
منتظر مانده ام ای ماه بیایی به برم
من که در ظلمت و گمراهی دل وا ماندم
تو چراغ رهی و من به رهت در گذرم
بهر دیدار تو تا صبح نخوابم هرگز
چشم بر راهم و مشتاق دعای سحرم
من که عمریست به مولایی تو میبالم
از سیاهی و پلیدی و گنه بر حذرم
کاش مرغ سحر این بار به من مژده دهد
شام هجران به سر آمد به تو افتد نظرم
مُشکنانی که امیدش همه دیدار تو بود
کی شود باز بیائی و شوی تاج سرم
شعر:اصغراسلامی مُشکنانی
روستای مشکنان *85کیلومتری اصفهان_نائین
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی