به دام تو
بازم فتاده وجودم به دام تو
گردیده هستی و پودم به نام تو
گفتم که رفته ای و نیایی به پیش من
گردیده روزگار جوانی به کام تو
تا اینکه یکدفعه دیدم که آمدی
آن اسبِ سرکشِ من گشته رام تو
با اینکه گشته اسیر تنم دلم
پرمی کشد همیشه دلم سوی بام تو
روزم شب است و شبم روز روشنی
دیوانه گشته ام و مست جام تو
من در تعجبم که چه کردی تو بادلم
بی خود ز خود شده و گشته خام تو
این مُشکنانی ِ افسرده حال و زار
هربار می نهم قدمی جای گام تو
شعر: اصغراسلامی مُشکنانی
لینک ورود به دفترشعر:http://www.shereno.com/51892
وبلاگ مُشکنانیها:http://moshkenanih.blogfa.com
(مُشکنان) 85 کیلومتری اصفهان - نائین
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی