خرید بک لینک

گدا زاده وپادشاه

گدا زاده ای روبه شاهی نمود

بگفتا کنم دربرت من سجود

به یک عمرنزدت شوم من غلام

برایت کنم نوکری را تمام

خلاصه تملق نمودش زیاد

که بردش دمی جایگاهش ز یاد

زمان رفت وشاهنشهان جان سپرد

امور حکومت به نوکر سپرد

زمام امورش چو از دست داد

بزرگی ومکنت هم از دست داد

گدا زاده برتخت شاهی نشست

عنان حکومت درآن دم شکست

چنان ظلم بر مردمانش نمود

که ظالم درآن عصرچون او نبود

شب و روزِ مردم سیه کرد وتار

کمرها شکست جمله در زیر بار

همه عقده هایش چنین وا نمود

که سرسبزی مُلک،صحرا نمود

به روزی نشستند مردم دمی

که چاره کنند دردها را کمی

چنین گفت پیری، شه بی وفا

گدا زاده ای هست اندر خفا

ندارد چو شأن حکومت که او

خطاکرده هر کس که داده به او

به شور وبه مجمع کشاندند، درد

که پیدا نمودن درآن جمع،مرد

یکی از جوانانِ خوب و رشید

ز جمع بزرگان چنان شد پدید

به یکباره چون رای برآن زدند

برای حکومت برآن کف زدند

چو فردا همه مردمان یکصدا

گدا زاده را جمله دادن ندا

رها کن برو کوی دیگر نشین

بزرگی ومکنت ز این پس ببین

جوان رشید وبلند اختری

نشیند بجای تو چون انتری

کند این وطن را چوآباد وناب

پر از مهربانی برو تو بخواب

دهم من نصیحت به مردم چنین

که ریشه بود بهترین اصل دین

هرآنکس که ریشه دواند به کار

رساند درخت محبت به بار

سخن کم کنم کوته این بار باز

شده مشکنانی چنین سرفراز

شعر: اصغراسلامی مُشکنانی

ایمیل:[email protected]

وبلاگ مُشکنانیها:http://moshkenanih.blogfa.com

(مُشکنان) 90 کیلومتری اصفهان - نائین

برچسب: نویسنده: علی پورعلی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 10:54

صفحه بندی